على محمدى خراسانى
5
شرح كفاية الأصول (فارسى)
و از راه آثارشان به وجود آنها منتقل مىشويم و گرنه مشتپركن و چشمپركن نيست . 2 - صفات انتزاعى و اعتبارى كه منشأ انتزاع خارجى دارند هرچند خود اين صفات در خارج موجود نيستند . مثل : فوقيّت و تحتيّت ، ملكيت ، زوجيت و . . . صفات حقيقى هم دو قسم مىشوند : 1 - حقيقى محض : صفاتى كه داراى اضافه و نسبت نيستند . مثل صفت حيات كه براى موجود زنده ثابت است ، چه غيرى باشد يا نه ، خداوند حى لا يموت است ، چه موجود ديگرى باشد يا نه . 2 - حقيقى ذات الإضافة : صفاتى كه داراى اضافه و نسبتى به غير مىباشند . مثل صفت علم و اراده و قدرت و . . . كه علم بدون معلوم و متعلق معنى ندارد . اراده بدون مراد و متعلق معقول نيست و . . . تا شما ادعا كنيد كه علم داريد ، فورى مىپرسيم كه علم به چه چيز داريد ؟ علم معلوم مىطلبد و معنا ندارد كه علم باشد ؛ ولى معلومى نباشد و لذا در تعريف علم گفتهاند كه نور لنفسه و نور لغيره كه بخش اوّل اشاره به صفت حقيقى بودن آن دارد و بخش دوّم اشاره به ذات الإضافة بودن و طريق بودن آن دارد . خود صفت علم يا قطع كه مورد بحث ما است ، داراى دو جنبه است : 1 - جنبه كاشفيّت و طريقيّت به سوى واقع كه لازم به لا ينفك و بلكه عين علم و قطع است و از او تفكيكناپذير است ، آن هم كاشفيّت در حد اعلى و تامّ و تمام . 2 - جنبه صفتى از صفات نفسى بودن در مقابل صفت ظن و شك و وهم : انسان گاهى نسبت به امرى قاطع است و صفت قطع در نفس او موجود است و گاهى ظانّ است و گاهى شاك و . . . قطعنظر از اينكه قطع او طريق به سوى واقع هم هست يا نه ؟ كه در اين قسم كارى به جنبهء كاشفيّت و مرآت بودن قطع نداريم . با توجه به اين مقدمه ، قطع موضوعى ، چه تمام موضوع باشد و چه جزء موضوع ، دو قسم دارد : 1 - گاهى به عنوان اينكه طريق به سوى واقع است ، در موضوع حكم اخذ مىشود كه نامش « قطع موضوعى طريقى » است .